1-5- سابقه وپیشینهی تحقیق10
1-6- اهداف وکاربردهای تحقیق11
1-7- روش تحقیق11
1-8- اصطلاحات12
1-8-1- صحابه 12
1-8-2- اهل کتاب13
1-8-3- مرجعیت علمای اهلکتاب13
فصل دوم
2-1- بررسی دلایل موافقان مراجعه به اهل کتاب17
2-1-1- نجم الدین طوفی17
2-1-2-ابنتیمیه19
2-1-3- ابنکثیر20
2-1-4- ابنحجر24
2-1-5- ذهبی26
2-1-5-1-مراجعه به علت تشابه مطالب برای تکمیل جزئیات26
2-1-5-2-عدم حضور پیامبر(، عامل مراجعهی صحابه به اهلکتاب29
2-1-5-3- بی اهمیتی حجم یا محتوای مراجعات صحابه به اهلکتاب30
2-1-5-4- اخذ مطالب موافق با عقاید اسلامی از اهل کتاب32
2-1-5- 5- استقرار احکام و دفع خوف اختلاط35
2-1-6- رشیدرضا و نقش پیامبر(در نقل حدیث جساسه37
2-2- بررسی نظریات مخالفان قاطع مراجعه به اهل کتاب38
2-2-1- ابن خلدون38
2 -2-2- ابوریه 41
2-2-3- رمزی نعناعه …………………………………………………………………………………… 43
2-2-4- محمد هادی معرفت44
خلاصه ……………………………………………………………………………………………………………………… 46
فصل سوم:
3-1- صحابه وچگونگی موضعگیری آنان درقبال مراجعه به اهل کتاب51
3-1-1-گروه اول52
3-1-1-1-ابوذرغفاری (م:32 هق)52
3-1-1-2- عبدالله بن مسعود(م: 32هق) 55
3-1-1-3- حذیفه بن یمان(م: 36 هق)57
خلاصه …………………………………………………………………………………………. 58
3-1-2-گروه دوم58
3-1-2-1- ابنعباس (69 هق)58
خلاصه …………………………………………………………………………………………………………. 69
3-1-3-گروه سوم69
3-1-3-1-عمربن خطاب ……………………………………………………………………………………..71
3-1-3-2-کعب الاحبار73
3-1-3-2-1- مخالفان وثاقت کعبالاحبار76
3-1-3-2-2- موافقان وثاقت کعب81
خلاصه ………………………………………………………………………………………………………. 87
3-1-3-3-عثمان بن عفان ……………………………………………………………………………………87
3-1-3-4- عبداللّه بن سلام(43 هق)88
3-1-3-5- ابوهریره (58 هق)90
خلاصه ……………………………………………………………………………………………………….. 97
3-1-3-6- زید بنثابت (45ق) ………………………………………………………………………… 98
خلاصه …………………………………………………………………………………………………….. 102
3-1-3-7- عبداللّه بنعمروبن عاص (55 هق)102
خلاصه 105
فصل چهارم:
4-1- شواهد مراجعات صحابه به اهلکتاب و تاثیر گذاری تازه مسلمانان از مسند احمد، موطأ مالک و صحاح سته111
4-1-1- سوالات حاوی حکم از اهلکتاب111
4-1-1-1- کعبالاحبار112
4-1-1-2- ابوهریره112
4-1-1-3- زید بن ثابت114
4-1-1-4- عبدالله عمروبنعاص114
4-1-2- سوالات تفسیری از اهلکتاب115
4-1-2-1- کعبالاحبار115
4-1-3- سوالات صحابه از اهل کتاب دربارهی بلاد116
4-1-3-1-کعبالاحبار117
خلاصه ……………………………………………………………………………………………… 118
4-2- استخراج شواهد از دیگر کتب اهلسنت118
4-2-1- سوالات تفسیری از اهلکتاب120
4-2-1-1- کعبالاحبار120
4-2-1-2- ابنعباس122
4-2-1-3- عبد الله بن عمر و عاص ………………………………………………………………….. 124
4-2-2- سوالات حاوی افعال و اعمال124
4-2-2-1- کعبالاحبار126

4-2-2-2- زیدبنثابت131
4-2-3- سوالات حاوی مسائل اعتقادی و فکری ……………………………………………………….131
4-2-3-1- کعبالاحبار131
4-2-3-2- عبدالله بن عمر133
4-2-4- رفع اختلاف قرائات قرآن توسط رأی اهلکتاب133
4-2-4-1- کعب الاحبار ………………………………………………………………………………………. 134
4-2-5- شواهد در توصیف پیامبر( و امت ایشان135
4-2-5-1- کعبالاحبار135
4-2-6- انذار و نصیحتهای در خواستی عمر از کعبالاحبار135
4-2-7- نقلهای مستقل و بدون مقدمهی کعبالاحبار136
4-2-8- اعطاء برخی مقامات ازجانب کعبالاحبار137
4-2-9- غیبگوییهای کعبالاحبار نسبت به خلیفه عمر و تأیید او139
4-2-10- اعلم مردم ازدیدگاه کعب الاحبار142
4-2-11- آموزههای اخلاق عملی کعب الاحبار برای صحابه142
4-2-12- بزرگداشت شهرهای خاص توسط کعب الاحبار145
4-2-13- نمونه هایی ازداستانسرائی های کعب الاحبار150
خلاصه …………………………………………………………………………………………………………………. 155
نتیجه گیری نهایی159
منابع و مواخذ ……………………………………………………………………………………………………………… 168

مقدمه
پدیدهی مراجعهی برخی صحابه به اهلکتاب از زمان پیامبر ( وجود داشته است که میتوان آن را با روایاتی که از پیامبر ( به ما رسیده اثبات کرد. کلیتِ مراجعهی صحابه به اهلکتاب مورد واکاوی برخی از علما و صاحبنظران شیعه و سنی قرار گرفته است؛ هر یک از این بزرگان دلایلی را برای این قبیل مراجعات مطرح کردهاند که بسته به رضایت یا عدم رضایت آنها، دلایل هم متفاوت شده است. از جمله این بررسیها میتوان به کتابهای ” اضواءعلیالسنهالمحمدیهاودفاععنالسنه” نوشتهی محمودابوریه، “التفسیروالمفسرون” نوشتهی محمدحسینذهبی، “التفسیروالمفسرون” محمدهادیمعرفت و “الاسرائیلیاتواثرهافیکتبالتفسیر” نوشتهی رمزی نعناعه اشاره کرد که هر کدام بر اساس شواهد و مصادیق موجود و پیشینههای اعتقادی خود، موضوع را بررسی و نتیجهگیری کردند. آنها عاملان گسترش اقوال اهلکتاب را شناسایی و سپس مراجعهکنندگان به آنها را مورد سرزنش قرار میدهند. همچنانکه آقای معرفت نیز در بخشهایی از کتاب “التفسیروالمفسرون” خود به پدیده رجوع صحابه به اهلکتاب و گرفتن پاسخ از آنها پرداخته است و فقط برخی صحابه را متخلف معرفی میکند. بررسی اقوال این علما در مورد اهلکتاب، به کلیتِ ممنوع بودن یا توجیه کردن این مراجعات باز میگردد و کمتر کسی به محتوای سوالات پرسیده شده، توجه کرده است. حتی موافقان مراجعه به اهلکتاب محتوای این تعاملات و پرسشها را مورد بررسی قرار ندادهاند. در مجموع میتوان گفت آنچه توسط نویسندگان مورد بررسی قرار گرفته است کلیتِ مراجعه به اهلکتاب و نهی یا جواز آن را در بردارد و در حیطه محتوای این مراجعات به صورت تخصصی ورود نکردهاند. از آنجایی که برخی موافقان مراجعات برای جوازی که صادر کردهاند دلایلی را مطرح میکنند که این دلایل نیاز به شواهد و بررسی دارد، از این رو نگارنده لازم دیده است تا با بررسی محتوای مراجعات، جواز صادر شده را مورد واکاوی قرار دهد.
به نظر میرسد برای زدودن احادیث از لوث اسرائیلیات، انجام چنین پژوهشهایی در قالب موضوعات اسرائیلیات ضروری است. در مجموع این حقیقت قابل انکار نیست که بحث پیرامون اهلکتاب و اخذ مطالبِ تفسیری از آنان، پیشینهای دیرینه دارد و در کتابهای متعدد این مطلب به شکل تکراری و مستند بر شواهد جزئی مورد بحث قرار گرفته است. اما تاکنون مستند بر همهی موارد و شواهد در جوامع حدیثی اهل سنت این نکته مورد تأمل و بررسی قرار نگرفته و چگونگی منبع قرار گرفتن اقوال اهلکتاب توسط بسیاری از صاحبنظران مورد بحث و نقادی واقع نشده است. بیشتر این بحث ها حول نظریهپردازی مقدماتی و گرفتن یک نتیجهی کلی بوده است؛ به عبارت دیگر این نکات در توجیه مراجعات مطرح میشود که برخی از صحابه در مطالب جزئی و یا در مطالب موافق با قرآن به اقوال اهلکتاب مراجعه کردهاند؛ اما در هیچ کدام از این نظریهپردازیها به شکل مستند مصادیق مراجعه به اهلکتاب مورد ارزیابی و بررسی قرار نگرفته است. چون با این بررسیها و استخراج شواهد، بسیاری از توجیهات قبلی به شکل جدی زیر سوال می رود و حتی میتوان گفت از حوزه توجیهات خارج میشود.
اما آنچه نگارنده را به دقت نظر بر روی محتوای سوالات ترغیب کرد اقوال موافقان مراجعه به اهلکتاب بود. زیرا آنها در عین نقاد بودن در قبال اسرائیلیات و عاملان گسترش آن، باز هم برای این مراجعات و موجه نشان دادن برخی افراد مراجعه کننده، سعی در کم اهمیت جلوه دادن محتوای “سوالاتپرسیدهشده” داشته و دلایلی از قبیل نقاد بودن این افراد در قبال این مراجعات و تثبیت و استقرار احکام در زمان مراجعات را مطرح میکنند. همین امر اسباب کنجکاوی و انجام این تحقیق را فراهم آورد. از طرفی نبود چنین پژوهشی برای اقامه در مقابل موافقان مراجعه به اهلکتاب، جدّیت انجام این کار را دو چندان کرد.
پایاننامهی حاضر در چهار فصل سامان یافته است. فصل اول: کلیات؛ فصل دوم: بررسی ادله موافقان و مخالفان مراجعه به اهلکتاب؛ فصل سوم: صحابه و دیگران و چگونگی موضعگیری آنان در قبال مراجعه به اهلکتاب؛ فصل چهارم: ارائه شواهد و قرائن دال بر ارتباطات با اهلکتاب از منابع اهل سنت؛ و در انتها به نتیجه گیری کلی پرداخته شده است.
قصد ما استخراج شواهد از متون دسته اول اهل سنت بود؛ اما در برخی از این متون مانند صحیحمسلم، سنندارمی، سننترمذی، مسنداحمد و مستدرک حاکمنیشابوری شواهد کمی وجود داشت. طبق بررسیهای انجام شده در هر کدام از کتابهای نام برده شده تنها یک حدیث وجود داشت. در موطأ مالک بیست و دو گزارش از مراجعه به اهلکتاب وجود داشت. در کتابهای صحیحبخاری، سننابن ماجه و سنن نسائی، گزارشی از مراجعه به علماء اهلکتاب نبود. لذا به کتابهای دیگر اهل سنت مراجعه کرده و آنها را مورد بررسی قرار دادیم و به مقدار قابل توجهی از شواهد دست یافتیم. در طول کار از نظرات و تحقیقات صورت گرفته توسط نویسندگان متأخر بهرههای فراوانی برده شده است. مراجعه به کتابهای رجالی و تاریخی نیز به عنوان مکملی برای تکمیل پژوهش بکار رفته، زیرا همهی سعی نگارنده بر این بود تا محتوای سوالاتِ پرسیده شده از اهلکتاب و میزان اهمیت آنها، بر اساس مستنداتِ بدست آمده، بررسی شود. در راستای رسیدن به هدف تعیین شده، موفق به بررسی عملکرد صحابه و چگونگی موضعگیری آنان در قبال این مراجعات شدیم و توانستیم نظر صاحبنظران موافق و مخالفِ این مراجعات را مطرح و مورد بررسی قرار دهیم.

فصل اول: کلیات

1-1-بیان مسئله
آنچه که در این پژوهش مورد بررسی و تأمل قرار گرفته است، محتوای سوالاتی است که برخی صحابه از اهلکتاب یا تازه مسلمانان اهلکتاب پرسیدهاند. علت اهمیت چنین پژوهشی، آراء و نظرات بسیاری از صاحبنظران اهل سنت است که اعتقاد به بیاهمیت بودن محتوای این سوالات دارند و همچنین، پیشرفتِ پژوهشهایی است که بر مبنای چنین نظریهی بدونِ سند و مدرکی پایهریزی شده است. البته چنین تفکری در میان صاحبنظران اهلسنت وجود دارد. همانطور که میدانیم نص صریح سنت رسول اکرم( بر عدم مراجعه به اهلکتاب است و صراحت بیان رسولاکرم( در این نهی، کار را به بی اهمیت یا با اهمیت بودن مراجعات نمیکشاند. البته گزارشهای رسیده از رویه و منش صحابهی وفادار رسولاکرم( نیز بر درستی مدعای ما، صحه میگذارد. با این حال در کتابهای متقدمان به خصوص در جوامع اهل سنت، از جمله موطأ مالک، مسند احمدحنبل، صحیح مسلم و. . شاهد گزارشهایی از مراجعات برخی صحابه به اهلکتاب بودهایم. در این پژوهش سعی به بررسی اسناد و مدارک قائلان این نظریه داشته تا صحت گفتار ایشان معلوم شود.
مرجعیت اهلکتاب برای صحابه، از جهات گوناگون قابل بررسی است. اولین نکتهی قابل بررسی این است که در زمان پیامبر( این مراجعات، اختصاص به چه افرادی داشت؟ آیا همه صحابه این مرجعیت اهلکتاب را پذیرفته بودند؟ در تاریخ، این مراجعات ثبت شده است و عموماً موضعگیری پیامبر( نیز در قبال این ارتباطات، مذکور است. اما براستی چرا دیگر صحابه با این ارتباطات عجین نشدهاند؟ این پژوهش با در نظر گرفتن این مهم که از موضوع مطرح شده خارج نشود، سعی در پاسخگویی مختصری به این چراها دارد.
با مطالعه و بررسی اقوال صاحبنظران متأخر، برای توجیه و تأیید این مراجعات، ادلهی مختلفی یافت میشود. برخی از ایشان مراجعات به اهلکتاب را چه به لحاظ محتوایی و چه به لحاظ حجمی قابل توجه نمیداند و جزئی بودن آنها را مطرح میکند؛1 همچنین ابنکثیر استفاده از این موارد را به طور کلی رد نکرده و بکار گرفتن اسرائیلیات را به عنوان شاهد، مفید دانسته است؛2 البته دیگر دلایلی از این قبیل، از سمت صاحبنظران اهل سنت مطرح شده است.
سعی شده در طول انجام کار این نظریات مطرح، نقد و بررسی شوند تا در مقام عمل، این موارد با آن دلایل مقایسه و میزان حقیقی بودن آنها سنجیده شود. البته با بررسی و اثبات اینکه، مراجعات و سوالات در مسائل جزئی و برای گرفتن مؤید نبوده است، صاحبنظران باید در ادله خود تجدید نظر کنند.
محدودهای که در این تحقیق مد نظر است، استخراج نظریات مخالف و موافق در مورد نحوه، کیفیت و حجم مراجعات به اهلکتاب میباشد.
پژوهش انجام شده با در نظر گرفتن چهار فصل، کار خود را شروع و به پایان میرساند.
فصل اول تحت عنوان کلیات، مباحث ضروری مطرح میشود.
فصل دوم که جانمایه و هدف اصلی پژوهش در آن قرار دارد، به بررسی ادلهی صاحبنظران اهلسنت و شیعه پرداخته است و سعی در دستهبندی موافقان مراجعه و مخالفان مراجعه به اهلکتاب شده است.
فصل سوم سعی بر آن بوده است که به صحابه و دیگران و چگونگی موضعگیری آنان در قبال مراجعه به اهلکتاب پرداخته شود.
فصل چهارم، سعی در استخراج مصادیق مراجعاتِ صحابه به علمای اهلکتاب در بیش از20 کتاب اهل سنت شده است. در این فصل شاهد دسته بندی این سوالات و یا حتی اقوال اهلکتاب هستیم.
در انتها با اختصاص به نتیجه گیری کلی، سعی در پاسخگویی به سوالاتِ مطرح شده در بیان مسئله پرداخته شده است.
1-2-ضرورت و اهمیت انجام تحقیق
به نظر میرسد با توجه به توضیحاتی که متأخران اهل سنت نسبت به دلیل مراجعات بزرگان اهل سنت به اهلکتاب یا وجود چنین روایاتی در جوامع خود ارائه دادهاند، استخراج و بررسی مصادیق و شواهد از مراجعات به علماء اهلکتاب از جوامع حدیثی اهل سنت نکته ای ضروری است که در این پژوهش به آن توجه شده است، تا ادعای مطرح شده از جانب علمای اهل سنت با واقعیات موجود در کتابهای اهل سنت بررسی و مقایسه شوند.
آشکار شدن میزان اهمیت سوالات پرسیده شده تا حد زیادی میتواند راه گشا و پاسخی مستدل به دلایل مطرح شده از طرف متأخران اهل سنت باشد.
1-3- سوالات تحقیق
1-3-1-سوال اصلی
1 . مراجعه و سوال صحابه از علماء اهلکتاب به واسطهی چه کسانی و با چه انگیزههایی راهاندازی شد؟
1-3-2-سوالات فرعی
2 . در صورت بهرهبرداری از اقوال اهلکتاب در تفسیر قرآن این بهرهبرداری به چه شکل بوده است؟
3 . چرا دیگر صحابه از این مرجعیت علمی که اهلکتاب در میان مردم به آن معروف بودهاند، بهره نبردهاند؟
4 . روایات افرادی چون کعبالاحبار، عبداللهبنسلام و . . . با چه رویکردی دیده میشود؟
1-4- فرضیات
1 . طبق شواهد و مدارک این مراجعات توسط برخی از صحابه و بدون ذکر انگیزهی صریح دیده میشود.
2 . بهرهبرداری و خطمشی مراجعات با تفکرات آنان ارتباط خاصی داشته است. از شواهد تاریخی بر میآید که مراجعات برخی از صحابه به اهلکتاب به منظور پرسش مسائل اساسی بوده و به جرأت میتوان گفت که این مراجعات نه تنها جزئی نبوده بلکه دربارهی مسائل اساسی چون احکام، تفسیر و اعتقادات بوده است.
3 . اکثریت صحابه از این مرجعیت بی نیاز بودند. طبق گفتار بزرگان متأخرِ اهل سنت چون ابوریه، مسلمانان حتی از یک کلمه گفتار کعبالاحبار بی نیاز بودند؛ چرا که در بین آنها افرادی از صحابه وجود داشتند که جواب سوالات خود را میتوانستند از آنها دریافت کنند.
4 . مراجعات به افرادی چون کعبالاحبار، عبدالله بن سلام و . . . مستند بر شواهد رویکردهای متفاوتی دارد. با نگاهی خوش بینانه، سوالات پرسیده شده از اهلکتاب از روی کنجکاویهای بیمورد بوده است. اما متأسفانه جوابهای دریافت شده از طرف صحابه بسیار مغتنم دانسته و به وسیلهی آن جوابها، تصمیماتی اساسی گرفته میشد. به عنوان نمونه میتوان به منصرف شدن عمر از رفتن به عراق آن هم با شنیدن جملات کعبالاحبار اشاره کرد و یا توضیحاتی که کعبالاحبار دربارهی برخی مسائل اعتقادی داده و بارها همان توضیحات از زبان خلیفهی دوم به عنوان اعتقاد شخصی خودش بیان شده است.
1-5- سابقه و پیشینهی تحقیق
در زمینهی مراجعات به اهلکتاب، پژوهشی کامل و جامع بر اساس شواهد به چشم نمیخورد. از کتابهای نگاشته شده در زمینه اهلکتاب و منقولات ایشان میتوان به اسرائیلیات فی التفسیر و الحدیث محمد حسین ذهبی و الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر رمزی نعناعه را نام برد؛ این کتابها در مجموع به بررسی اسرائیلیات و کلیت ممنوع بودن این مراجعات و بررسی برخی تفاسیر و نفوذ اسرائیلیات به این تفاسیر پرداخته است؛ اما تا کنون پژوهشی که به طور دقیق سوالات پرسیده شده از اهلکتاب را به لحاظ محتوایی بررسی کرده و دستهبندی کند، پیدا نکردهایم. در عین حال از مجموع این کتابها بهرهبرداری شد، اما آنچه اهمیت دارد این است که در انتها مطلبی حاوی بررسی محتوای سوالات پرسیده شده باشد، در آن وجود نداشت. برخی از مجموعه پژوهشهای انجام شده توسط اهل سنت عبارتند از:
اضواء علی السنته المحمدیه محمود ابوریه، التفسیر و المفسرون ذهبی.
از جمله پژوهشهای شیعیان میتوان به التفسیر و المفسرون محمد هادی معرفت، پژوهشهایی در باب اسرائیلیات محمد تقی دیاری و اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستانهای انبیاء در تفاسیر قرآن نوشته حمیدمحمدقاسمی اشاره کرد.
1-6- اهداف و کاربردهای تحقیق
هدف عمدهی این پژوهش، تفحص در جوامع حدیثی اهل سنت و استخراج همهی موارد و شواهد مبنی بر مراجعهی صحابه به اهلکتاب است. همچنین از دیگر محورهای کاربردی آن نقادی دقیق دلایل این مراجعات خواهد بود؛ البته در طول انجام کار متوجه کم بودن این روایات در جوامع اهل سنت شده لذا به دیگر کتابهای معتبر آنها مراجعه نموده و نمونههای قابل توجهی را پیدا کردیم که گزارش آنها در کار قابل مشاهده است.
1-7- روش تحقیق
اطلاعات پایان نامهی حاضر با مراجعه به کتابهای اهل سنت و به روش تحلیلی، بدینگونه که ابتدا نکات مورد نظر تحقیق، فیشبرداری شده و در موضوعات متناسب دستهبندی گردیده است، سپس کتابها و منابع، تهیه و مطالعه شد. نکات مورد نظر در فیشها ثبت گردید و سرانجام در پرداخت نهایی و نگارش از آن استفاده شده است. تمام روایات موجود در این کار از کتابهای متقدم اهلسنت جمعآوری گردیده است. لازم به ذکر است که در مطالعهی صحاح سته به دنبال روایاتی بودیم که دربردارندهی سوال صحابهای از اهلکتاب یا نقلی از اهلکتاب باشد که ذیل عنوان پژوهش ما بگنجد ولی متأسفانه این منابع به رغم حجم زیاد نتوانست مقدار قابل توجهی از روایات را در اختیار نگارنده قرار دهد. به عبارتی با وجود بررسی صحاح سته با جلدهای متعدد و موطأ مالک و مسند احمد موفق به استخراج تنها 25 روایت شده که در برخی کتابها مانند صحیح بخاری با چهار جلد و سنن ابن ماجه با دو جلد هیچ روایتی پیدا نکرده و این کار بسیار وقتگیر و کم نتیجه بود.
در مرحلهی بعد با انتخاب دیگر منابع دست اول اهلسنت به جستجو پرداختیم که با وجود گرفتن وقت زیاد اما نتیجهی بدست آمده رضایتبخش بود؛ البته در کتابهای مرحلهی دوم نیز روایاتی وجود داشت که ذیل موضوع پژوهش قرار نمیگرفت، ولی در کل مجموعه روایات بدست آمده به حدی بود که بتوان با بررسی آنها به اهداف تبیین شده دست یافت. در انتخاب شواهد سعی بر آن بود که تنها قسمتی از آنها، که ارتباط مستقیمتری با موضوع پایاننامه داشت، استفاده شود.
در انتها به چند نکته باید اذعان داشت؛ از جمله اینکه در طول کار به جهت اهمیت “موضوعِ سوالات” و دوری از اطالهی کلام در برخی موارد به گزارش مختصری از روایات بسنده شده است و اینکه شواهد، فارغ از صحت یا عدم صحت برای پاسخگویی به صاحبنظران اهل سنت جمع آوری شده است؛ چرا که آنان نیز فارغ از صحت یا عدم صحت این منقولات و سوالات، بر این باورند که مراجعات و سوالات جدی نبوده است. در طول کار از برخی کتابها با انتشارات مختلف بهره گرفته شده است که برای نشان دادن تفاوت این کتابها به آوردن تاریخ انتشار اکتفا شده است.
1-8- اصطلاحات
1-8-1- صحابه
اهلسنت در تعریف اصطلاحی صحابی چنین می گویند:
صحابی کسی است که پیامبر( را در حالی که به او ایمان آورده، دیدار نموده و مسلمان از دنیا رفته باشد. چنین کسی صحابی است؛ خواه با پیغمبر زمانی دراز نشست و برخاست کرده باشد یا مدتی کوتاه، خواه از آن حضرت سخنی شنیده و روایت کرده باشد یا نه؛ خواه با پیغمبر خدا( به جنگ مشرکین رفته باشد یا خیر. حتی یک بار دیدن آن حضرت هم کفایت می کند، اگر چه با او نشسته و مجلس او را درک نکرده باشد، و یا اینکه به خدمت آن حضرت رسیده، ولی بنا به علتی، مانند کوری یا عارضهای دیگر، او را به چشم سر ندیده باشد.3
1-8-2- اهلکتاب
اهل کتاب، اصطلاحی است در قرآن و منظور از آن کسانی می باشد که به یکی از ادیان یهود، مسیحیت، زرتشتی و صابئین اعتقاد دارند. 4دراصطلاح اسلام و قرآن یهودیان و مسیحیان را (اهل کتاب) گویند که داراى کتاب آسمانى هستند و اگرچه در آن تحریف کرده‏اند باز با مشرکان تفاوت فراوان دارند.5
1-8-3- مرجعیت علمای اهل کتاب
آن دسته از علمای اهل کتاب مد نظر می باشد که اگر چه سابقه یهودی یا مسیحی دارند اما به ظاهر اسلام آورده و مورد سوال صحابه رسول خدا( قرار میگرفتند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

فصل دوم:
بررسی ادله موافقان و مخالفان مراجعه به اهل کتاب

برخی از صاحبنظران با وجود روایاتی از رسولاکرم(مبنی بر عدم مراجعه به اهلکتاب، همچنان این مراجعات را قبول داشته و صحابهی مراجعه کننده به اهلکتاب را تبرئه میکنند و دلیل این کار خود را وجود روایت «حدثوا عن بنی اسرائیل» پیامبر( میدانند، البته عده ای به مخالفت برخاسته و دلایل خود را در مقابل موافقان مراجعه اقامه میکنند. ما در این بخش سعی داریم به بررسی نظرات موافقان و مخالفان علمای شیعه و اهل سنت بپردازیم.
2-1- بررسی دلایل موافقان مراجعه به اهلکتاب
این پژوهش در پی یافتن دلایل مراجعه صحابه به اهلکتاب و پاسخ به آنهاست. شواهد مندرج در منابع اهل سنت این مراجعات و سوالات متعدد را به ما منتقل میکند. در این قسمت اقوال بزرگان اهل سنت و دلایل آنها خواهد آمد.
در نگاهی دقیق میتوان گفت صاحبنظران خود را به صراحت طرفدار و قائل به مراجعه به اهلکتاب معرفی نمیکنند؛ اما به شکل عملی در مقام توجیهات بدون شاهد برمیآیند. نظریات افراد منتخب (متقدمان و متأخران) بر اساس توالی تاریخی مورد بررسی قرار میگیرد و اهم دلایل گزارش شده در این مورد در اقوال این منتخبان منعکس است.
2-1-1- نجم الدین طوفی6
از دلایل متقدمان که برای مراجعه به اهلکتاب مطرح شده است این است که این منقولات به منظور استشهاد برای تفاسیر قرآن به کار می رود. طوفی متوفی (716 ه) از جمله این افراد است که آوردن اسرائیلیات در تفاسیر را خالی از اشکال میداند و برای گفته خود اینچنین دلیل آورده که گناهی بر کسانی که اسرائیلیات را تدوین کردهاند نیست، زیرا آنها به امید اینکه شاید لابهلای این عبارات حقایقی یافت شود که با آن مجملات قرآنی روشن گردد، به همین سبب آنها را تدوین کرده و دست به دست، به نسل امروز رساندهاند و هرگز منظور آنها این نبوده که این روایات از نظر مسلمانان حقیقت داشته است بلکه به این امید آنها را منتقل کردهاند که مورد نقد و بررسی آیندگان قرار گیرد. 7
به نظر، طوفی با این سخن ناقلان اسرائیلیات را به طور کامل مورد دفاع قرار داده است؛ او آوردن اسرائیلیات در تفاسیر را خالی از اشکال نمیبیند، با این حال آورندگانِ آنها را بی گناه میداند، او معتقد است که آنها با اعتقاد به صحت آنها را نیاوردهاند، بلکه آوردهاند تا دیگران بررسی کنند. او استفاده از اسرائیلیات را ذیل آیات به منظور رفع ابهام از قرآن مفید میداند. درست است که این سخن به طور مستقیم درباره مراجعه به اهلکتاب نیست اما به هر حال منقولات از اهل اهلکتاب را میتوان با توصیف اسرائیلی بودن یافت. ایشان به طور غیر مستقیم مهر تأییدی به این مراجعات میزدند چرا که از نظر او گذر زمان و رساندن این مطالب به دست اهل فن، عاملی برای رفع ابهام از چهره نورانی قرآن است.
این احتمال که شاید در لابهلای اسرائیلیات مطالبی یافت شود که در روشن ساختن مجملات خبرهای قرآن سودمند باشد، سوالی ایجاد میکند و آن اینکه مگر پیامبر(نیازهای هدایتی مردم را بر طرف نکرده بود؟ آیا طوفی این سخن – مبنی بر نیاز قرآن، به روشنگری توسط کتابهای تحریف شده – را بر اساس دلیل محکمی از قرآن و سنت لازم میبیند، یا فقط یک احتمال او را به گفتن این سخن واداشته است؟
او در کلام خود اشاره میکند که « هیچ گناهی (برآنان) نیست » باید پرسید چرا گناهی نیست؟ آیا نقل (به اصطلاح) معارف یهود به نسل بعد ضرورتی داشت و نیازی از مسلمانان را برطرف میکرد؟ اگر بیان سخن اهلکتاب به این نیت بود که آنها همه حقیقتاند، آنجا باید گفت گناهی بر ایشان نیست؛ در حالی که مشکل از همین جا آغاز میشود که در حقیقت بودن بسیاری از این منقولات تردید وجود دارد و مهمتر از همه، این که غالب این منقولات را در کنار آموزههای قرآنی آورده و یا برخی از آنها را به رسولخدا( نسبت دادهاند.
جناب طوفی باید شواهدی ارائه دهد که این منقولات عملا مبین مجملات قرآنی شده باشد. بر اساس گفته او ناقلان اولیه، نقد را به بعدی ها واگذار کردهاند؛ اگر این اتفاق در واقعیت افتاده است شواهد او کدامند؟ آیا صحابه به صراحت این مطلب را عنوان کردند که ما اسرائیلیات را نقل می کنیم، اما دیگران نقد کنند؟ یا این هم توجیهی است که در سالهای بعد از اذهان متأخران برآمده است، نه از اقوال و اعمال ناقلان متقدم.
امثال طوفی، باید استفاده از اسرائیلیات رابرای زدودن ابهام از آیات قرآن به طور واضح نشان دهند، در صورتیکه این امر در عمل صورت نپذیرفته است. از طرفی آیا ناقلان اسرائیلیات خود این نکته را صریح مطرح کردند که به این روایات اعتماد ندارند؟
2-1-2- ابنتیمیه8
البته برخی چون ابنتیمیه متوفی (728ه) برای بی اشکال بودن مراجعه صحابه به اهلکتاب دلیل مطرح شده توسط طوفی را با توضیح و بسط بیشتری بیان داشتهاند. ابنتیمیه آورده است:
« این گونه احادیث اسرائیلی تنها برای استشهاد ذکر میشود، نه از روی اعتقاد؛ زیرا این گونه احادیث از سه گونه بیرون نیست.

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید